آغوش آسمان باز است ... در من پرنده ای فوبیای پرواز دارد...
میخوام برات قصه بگم حوصله شنیدنشو داری ؟
چند سال پیش دقیق تر بگم 18 سال پیش دو نفر بهم قول دادن تا تهش باهم باشن:)
روزا گذشت و شب ها سپری شدن و اونا هرچی گشتن هیچ کسو پیدا نکردن ک کنارش ب اندازه رابطه خودشون دوتا خوشحال باشن:)
هنوزم دارن میگردنا ولی خب
ته امیدشون همیشه همون آغوش بی منت همدیگس
و دستی ک با یه لبخند توی بچگی یکی رو ک دوماه ازش کوچیکتره رو ب آغوش میکشه
هنوزم اون دستا و اون آغوش منتظره ک تو رو ب آغوش بکشه
تولدت مبارک شیرین ترین هدیه خدا:)
_نفس نوشت
برچسب:
نویسنده: کارن کاشفی